صائن الدين على بن تركه
157
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
عبد را منور گرداند و عين آن نور گردد كه عبد بدان ادراك مىكند و اين را قرب نوافل خوانند ، بنابرآن حديث كه در صحاح وارد شده كه : « لا يزال العبد يتقرب الى بالنوافل حتى احببته فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به » و در اين حديث مبارك لفظ تراه اشارت بدين مقام است چه اگرچه نور محبوب است كه مشاعر بدان نور ، ادراك او مىتواند كرد و ليكن ادراككننده عبد است ، چنانچه فحواى كنت سمعه الذى يسمع به بدان مفصح و گوياست . و اثر دوم از كمال قوت و تابش نور مذكور آن است كه ، عين ، ادراككننده شود و عبد اينجا آلت ادراك باشد نه مدرك و اين را مقام قرب فرائض خوانند . بنا بر آن حديث كه هم در صحاح وارد گشته كه : « ما يتقرب العبد الى به مثل ما افترضت عليه » . و ديگر در آنجا كه وارد گشته كه : « ان اللّه قال على لسان نبيه : سمع اللّه لمن حمده » . و هركس كه آشناى اين مقام شده باشد از فحواى فرمودهء : « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » اين مقام را به مصاعد و مهابطش فهم تواند كرد و در اين حديث مبارك لفظ فانه يراك اشارت بدين مقام است و چون مستقر كمال عبد ازآنرو كه آدمى است اين مقام است از اين جهت آن مقامات سابق در صورت مقدمات و شروط در اين تركيب نموده شده و اين مقام جزا و غايت آن و مصد [ ر ] به انّ . يك نكتهء ديگر مانده است كه بيان آن ناگزير است كه در اينجا كرده شود حال آنكه در دو سؤال اول سايل در جواب تصديق مىكرد چنانچه لفظ صدقت مشعر است بدان و در اين سؤال و سؤالهاى آينده ساكت است سايل در جواب . و بيان تحقيق اين موقوف مقدمهاى است . بر واقفان اصول حكمى پوشيده نخواهد بود كه بلندى مرتبهء ملاء اعلى بر ساير موجودات روشن است و ليكن در بساط مقاربت به حكم فرمودهء : « ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ » پايهء ايشان از آنچه مقتضاى نشئهء تقديس نشان حقيقت شان است متجاوز نمىتواند بود و آدمى از روى جمعيت بنيهء حقيقت دفينهء او قوت عروج به مراقى قرب و بساط مباسطت بيشتر دارد چنانچه فحواى